

مهربونترين حسي،
پاكترين گل نيازي
تو يه احساس قشنگي،
كاش باشي ازم تو راضي
لالايي هاي قشنگت،
قصه هاي رنگارنگت
آرامش قلب من بود،
توي اون شباي گرمت
اگه باشي ازم تو راضي،
ديگه غصه اي ندارم
ديگه توي خاطراتم،
عمرا اگه كم بيارم
تو يه مهربوني مادر،
مي دونم منو مي بخشي
مي دونم با قلب پاكت،
باز گناهمو مي بخشي
لالايي هاي قشنگت،
قصه هاي رنگارنگت
آرامش قلب من بود،
توي اون شباي گرمت
مادر من مادر من،
الهي تو زنده باشي
الهي اي مادر من،
تا ابد پاينده باشي


I always thought our kind of
Now I have found out our
قرن ما شاعر اگر داشت
هوا بهتر بود
خار هم کمتر نبود از گل
بسا گل تر بود
قرن ما شاعر اگر داشت
که کبوتر با کبوتر باز با باز نبود
شعار پرواز
وای بر ما که تصور کردیم
عشق را باید کشت
در چنین قرنی که دانش حاکم است
عشق را از صحنه دور انداختن
دیوانه گیست درمانده گیست
شرمنده گیست
قرن قرن اتش نیست
قرن یک هوای تازه است
فکرهارا شستوشویی لازم است
گم شدیم گردرمیان خویشتن
جستجویی لازم است
نازنینها از سیاهی تا سفیدی
را سفر باید کنیم
خرسند شدیم از اینکه امروز
رنگی دگر است نه رنگ دیروز
تا شب نشده رنگ دگر شد
گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز

آیا تابحال به بعضی از رفتارهای مرسوم ومتداول خود اندیشیده اید .
آیا میدونید بعضی از اعتقادات ورسم ورسوم ما از کجا ریشه گرفته اند
اصلاً میدونید چرا بعضی از اونا رو انجام میدیم.
این مطلب رو بخونید .
A group of scientists placed 5 monkeys in a cage and in the middle, a ladder with bananas on the top.
يک گروه از دانشمندان پنج ميمون را در قفسي گذاشتند و در وسط قفس يک نردبان که بالاي آن مقداري موز گذاشته شده بود قرار دادند
Every time a monkey went up the ladder, the scientists soaked the rest of the monkeys with cold water.
هربار که ميموني از نردبان بالا رفت، دانشمندان ميمون هاي ديگر را با دوش آب سرد خيس کردند.
After a while, every time a monkey went up the ladder, the others beat up the one on the ladder.پس از مدتي، هر ميمون که از نردبان بالا رفت ميمون هاي ديگر ميموني را که از نردبان بالا رفته بود را کتک زدند.
After some time, no monkey dare to go up
the ladder regardless of the temptation.
پس از مدتي، هيچ ميموني ديگر جرات اينکه از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه او بسيار عميق بود.
Scientists then decided to substitute one of the monkeys. The 1st thing this new monkey did was to go up the ladder. Immediately the other monkeys beat him up.
دانشمندان تصميم ميگيرند يکي از ميمون ها را با ميمون جديدي عوض کنند. ميمون تازه اولين کاري که مي کند براي بدست آوردن موز از نردبان بالا مي رود. ولي ميمون های ديگر او را محکم کتک مي زنند
After several beatings, the new member learned not to climb the ladder even though never knew why.
پس از چند بار کتک خوردن، ميمون تازه وارد فرا مي گيرد که نبايستي از نردبام بالا برود، اما هرگز نميداند چرا.
A 2nd monkey was substituted and the same occurred. The 1st monkey participated on the beating for the 2nd monkey. A 3rd monkey was changed and the same was repeated (beating). The 4th was substituted and the beating was repeated and finally the 5th monkey was replaced.
ميمون دوم جايگزين مي شود و همان وضع ادامه مي يابد. ميمون اول هم در کتک زدن ميمون دوم همکاري مي کند. ميمون سوم جايگزين مي شود و همان وضع کتک زدن ادامه ميابد. ميمون چهارم جايگزين مي شود و همچنان کتک زدن هر ميموني که از نردبان بالا مي رود ادامه دارد. ميمون پنجم هم جايگزين مي شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامي ميابد.
What was left was a group of 5 monkeys that even though never received a cold shower, continued to beat up any monkey who attempted to climb the ladder.
حالا آنچه مانده ميمون هاي جديدي هستند که حتا هيچکدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند، ولي همچنان هر ميموني که از نردبان بالا مي رود را کتک مي زنند.
If it was possible to ask the monkeys why they would beat up all those who attempted to go up the ladder….. I bet you the answer would be….
“I don’t know – that’s how things are done around here”
Does it sounds familiar?
اگر ممکن بود از ميمون ها پرسش شود:
چرا آناني را که از نردبان بالا ميروند را کتک مي زنند، مطمئن باشيد جواب مي توانست اين باشد...
”من نميدانم – اين روش کاري است که در اينجا مرسوم است“
آيا اين بنظر شما مانوس و خودماني نيست؟؟
Don’t miss the opportunity to share this with others as they might be asking themselves why we continue to do what we are doing if there is a different way out there.
اين دست يافت فراغت را که اين موضوع را با ديگران شريک بشويد از دست ندهيد، زيرا ممکن است آنها هم از خودشان بپرسند چرا ما به آن کار هائي که مي کنيم ادامه مي دهيم، اگر راه ديگري در آن بيرون وجود دارد که عاقلانه تر است!!؟
"Only two things are infinite: The universe and human stupidity. And I am not so sure about the former.”
« فقط دو چيز بيکران و سرمد است:
کهکشان و حماقت انسان، درمورد پيشترمطمئن نيستم !»
Albert Einstein
<<آلبرت انیشتین >>

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست
حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست
شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست
يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست
خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست
من در فضای خلوت تو خيمه می زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست
تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا
با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست
دستهايم را که ميگيري...
حجم نوازش لبريز ميشود!
گويي تمام رزهاي زرد باغها
با دستهاي بي دريغ تو
براي من
چيده ميشوند
و قلب من
پرنده اي ميشود
به پاکي بيکران نگاهت
پر ميکشد...
و در آن وسعت بي انتها
در خاکستري اندوه ابرها
گم ميشود
دستهايم را که ميگيري...
نگاهم
اين قاصدک هاي بي تاب هزاران شور
در آبي فضا رها ميشوند
و بغض گريه ها
از شنيدن نفس زدنهاي روح
زير هجوم آوار سرنوشت
بي صدا شکسته ميشود...
دستهايم را که ميگيري...
عبور تلخ زمان را
ديگر
نميخواهم که باور کنم.....!





پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست
حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست
شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست
يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست
خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست
من در فضای خلوت تو خيمه می زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست
تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا
با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست
همسرعزیز ومهربونم ولنتاین رو بهت تبریک میگم.
![]()
![]()
![]()
![]()